ترنم احساس
رد پای شعر
چگونه تو را بسرایم ؟ که روزهای سر آغاز فصل تو خودم را گم می کنم کجای خاک پنهان شده ای ؟ پشت کدام تپه ؟ کدام خیمه ؟ در خودم ذره ذره آب می شوم بی صدا تر از همیشه بی صدا تر از خنجری که تا نیمه از گلو گذشت تکیه ها و سقا خانه ها و ... همه جا بوی تو را حس می کنم در اضطراب " هل من ناصر ینصرنی " آمده ام مردی که می گفت " ذلت پذیری هرگز " تا نگاه آسمان همیشه آبی باشد ... شب بی موج و من تنها شبی با آن نگاه نازک مهتاب و لبخند ستاره میان اوج تاریکی و انوار و من خاموش و بی پروا نگاهم روبروی سایه های روشن و زیبا نگاهم در نگاه عشق های پرفروغ است و من هم آن مثال موج های رانده در شنزار ساحل که با یک راه برگرداندن به سوی آب دریا می خروشند شب یلدا دلم در خواب پروانه شدن بود ولی افسوس دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان کنار سفره ای از عشق خالی ... شبی مایوس و سرگردان ، دارم امشب دلم در خلوت صحرای خود هزاران بار قاصد بود ولی امشب ، کسی نیست که این پیک دلم را هم صدا بخشد و این یلدای ما را همسفر خواند شب یلدا ... ۱۳۸۷/۹/۲۹ تیره ، دوباره خانه های کبود و حس ماتم گرفته ، دوباره دستهای به سر و سینه زده ، دوباره یاد تکیه ها و سقاخانه ها ، دوباره صدای آب و بوی عطش ، دوباره شیون و یاد خیمه های در آتش ، دوباره احساس غربت و صدای گریه ی کودکی خردسال ، دوباره صدای شیوه ی زنی از تپه چقدر غربت ؟ چقدر ؟ واژه ها بس کنید ، چشم ها تحمل نکنید ، دستها عمود نباشید . مردم به پا خیزید محرم آمد " خیز و جامه نیلی کن ، نوبت عاشقان آمد " یا حسین ( ع )
| Design By : Night Skin |


